هنوز قله آتشفشانيم بانو
هنوز مرد جنونم روانيم بانو
دوباره دم مزن از عشق ـاين دروغ وسيع ـ
نمك مپاش به زخم نهانيم بانو
دلم هر آيينه در معرض خرابيهاست
شبيه دهگده باستانيم بانو !
مرا كه تپه خاكسترين اندوهم
به بادها بده تا مي توانيم بانو
در ازدحام مه آلود كوچه ها گم شد
تمام خاطره هاي جوانيم بانو
كجاست مرحم زخمي كه سخت مي ترسيد ؟
بگو كه زخمي اين زندگانيم بانو !
دوباره مه آلوده شد آسمان رويايم
گذشت فرصت رنگين كمانيم بانو
تو هيچ خاطره اي خوش ز من نخواهي داشت
مني كه حادثه اي نا گهانيم بانو
در اين غزل تب عصيان من خلاصه نشد
هنوز قله آتشفشانيم بانو !!!

