تبليغاتX
خر تو خر ............

یاد پارسال بخیر ......

شب عیدی آدم که میره بیرون حالا چه خوردنی - چه نوشیدنی - چه دیدنی - چه خندیدنی - چه گرییدنی و بالاخره به قول بچه ها گفتنی دلش غش میره برای خریدنش .....

ما هم مثل جوونهای دیگه زدیم توی خیابون و گردش بین مردم و دیدن فروشند ها و خریدارهای وسایل با قیمت های سرسام آورشان .....

شما که میدونید فقیرایی مثل من و آقایان و خانم ها ........!!!!!

هر چی رو ببینن فقط می تونن بگن به به چقدر قشنگه .....

فقط همین .... دیگه اجازه ندارن بهش دست بزنن چون مانی ( پول - دلار - اسکن ) ندارن .....

جونم براتون بگه از اون شب که از گفتن به به چه قشنگه فارغ شده بودیم و داشتیم می اومدیم خونه ...؟؟؟؟ !! ناگهان ؟؟؟...! چشتون روز بد نبینه چشمون افتاد به آجیل ؟؟؟!...

عقل گفت برو - پا گفت نمیرم .. دست گفت یا بخر یا می دزدم ... دل گفت نامردی نکن می مونم اینجا ها !!!! .... جیب گفت خالیم ...

عقل گفت خر نشو ... دل گفت : چشم گفت : دست گفت :

دوستام گفتن فوقش میشه نیم کیلوش دوتومن بریم بخریم حلقه زدیم دور هم اون هم کجا ؟ درست جلوی شیرینی فروشی

جیب ها مون رو خالی کردیم و گذاشتیم رو هم که جمعاً شد سه تومن این سه تومن مال 5 نفر بود و سهم من از اون فقط 300 تومن . ... از خوشحالی اونقدر هل شدیم که هر 5 نفری برای خرید نیم کیلو آجیل مثل لاشخورهای گرسنه ریختیم تو شیرینی سرا .....!!!!!!**

نمیدونم کی به خودم اومدم شاید بعد از دیدن قیمت واقعاً غیر قابل باور آجیل که خون داخل رگهایم منجمد شده بود و دوباره به جریان افتاده بود فهمیدم چه خبر شده .... آجیل 5 تومنی در عرض کمتر از 24 ساعت شده بود 7 تومن ....وقتی حسابی یخمون آب شد یکی از بچه ها دست کرد تو جورابش و یه 500 تومنی بو داده ازش در آورد وبالاخره ما به آرزومون رسیدیم و با لطف بی شمار دوست نفر پنجی نیم کیلو آجیل خریدیم و 5 نفری مثل لشکر فاتح از شیرینی فروشی بیرون اومدیم . تازه دو قدم دور نشده بودیم که

 وسط پیاده رو حمله کردیم به آجیل مدار مرده و .....

سهم من یه مشت آجیل با مخلفات یک عدد پسته  دو عدد فندق و احتمالاً یک فقره بادام از نوع زمینی و یکی دو فقره بادام هوایی بود !!!!!!

تازه می خواستم شروع به خوردن کنم که چشمتان روز بد نبیند پسته ی بی زبون از دستم افتاد و غلطی خورد و مستقیم رفت تو جوب آب ؟؟؟!!! و من حالی داشتم که هیچ نویسنده ای هرگز نمی تونه اونو تو صفحه پندار خواننده ترسیم کنه . من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود .؟؟؟!!!

پسته جونم رفت و من ماندم و هزار افسوس ...... البته نا گفته نمونه به جون خودم اگه اون مرد روستایی اونجا ناایستاده بود شده تا آخر لوله ی فاضلاب هم برم می  رفتم و عزیز دلمو نجات می دادم و می خوردمش ( پسته ) .... فقط خواستم کلاسم پیش یارو روستایی پایین نیاد ( آخه نه اینکه من خیلی مغرورم ! گفتم بذار یارو فکر کنه ما هر روز پسته می خوریم ؟؟؟!!)  ... یاد و خاطره اون نیم کیلو آجیل تا ماه ها در جیب من ماندگار ماند ( منظورم اینکه تا یه مدت مدید پوست بادام - تخمه و فندق رو توی جیبم نگه داشته بودم  و هر وقت یه روستایی یا روستازاده یا احمق ( البته گلاب به روتون - روف به دیفال ) می دیدم یکی دوتا از پوست های اونو بیرون می آوردم

تا جلوی دهنم می بردم کمی آب دهن میزدم تا تازه شه و بعد جلوی یارو می انداختم زمین ( یعنی ما همیشه آجیل می خوریم داداش ) ) . ...

خلاصه چه درد سرتون بدم امشب که دوباره برای برگزاری هر چه باشکوه تره  مراسم به به چه قشنگه رفته بودم خیابون که البته این مراسم رو تا دم تحویل سال هم ادامه میدم یاد خاطره ی دیروز افتادم و با خود عهد کردم من همچنان این مراسم دیر و کهن فقرا را ( به به چه قشنگه ) اجرا خواهم کرد و شاید اگر پولی پیدا کردم ( البته با همیاری و مساعدت دوستان یعنی به طور گروهی ) باز هم در شب عید نیم کیلو خواهیم خرید و تا پایان اردیبهشت پوست آنرا نگه خواهیم داشت !!!!!!!!!!!!@##$%^

چهارشنبه سوری - بعد شب عید و بعدشم روز عیدتون که مصادف با اول نوروزه مبارک باشه

نوشته : حاج خانوم

+ نوشته شده توسط حاجي در شنبه بیستم اسفند 1384 و ساعت 11:48 بعد از ظهر |

به نام اوس کریم

ببین نامردی اگه همه اش رو نخونی و رد شی

1- سعدی سروده است : سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز - مرده آن است که نامش به نکویی نبرند و من می سرایم : سعدی جون مرد نکونام بمیرد حتماً

اون هم نه به مرگ طبیعی شنیدی میگن :

شهید محمود احمدی نژاد - ما ایرانیا آینده نگریم داداش

2- نام ترانه خودکشی - خواننده : محسن چاوشی

از اون بالا نگاه کردم - یکی منو صدا میزد - یکی می گفت بپر پایین - یکی تو قلبم جا میزد - وقتی تموم کردم اینکار - شهامت دل بریدن - خط کشیدن دور همه - به حس پرواز رسیدن .....

و پایان غم انگیز ماجرا اینکه خواننده خودکشی می کند .

و این ترانه رو بعد از مرگش خوانده و با آلبومی تحت خودکشی به بازار عرضه می کند .

زبان من قاصر است فقط می تونم بگم : شهیدان زنده اند الله اکبر ............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟//

3- نام ترانه : قهرمانان ایران

یادم می یاد وقتی ایران رفت جام جهانی پسر عمم تو جشن خیابونی دست یه سرهنگ منطقه رو گرفت و گفت : سرهنگ باید برقصه

این خاطره رو برای این گفتم که چند وقت بعدش دیدم سرهنگ اندی و سرهنگ پاسدار لیلا فروهر و سردار سرلشکر داریوش که خیلی هوای ایران رو دارن !!؟؟؟؟

داشتن به افتخار فوتبالیستها ایرانی که رفتن جام جهانی می رقصید ن و می خوندن :

قهرمانان وطن افتخار ملتن - گل میکارن گل میزنن .................

حالا من نمی دونم شما خودتون قضاوت کنید !!؟؟

4- تن آدمی ................

همه تون این بیت از شعر رو شنیدید و لی همتون غلط می خونید چون موقعی که سعدی این شعر رو داشت می سرود احتمالاً هنوز علایم اختراع نشده بود .

من صورت درست شعر رو براتون می نویسم - درستش اینه :

تن آدمی شریف است به جان آدمیت ؟؟!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه !!!!!!!!!! همین لباس زیباست نشان آدمیت

سعدی در آخر یادش رفته که بگه تن آدمی شریف است به پول آدمیت - به لباس آدمیت - به طلای آدمیت - به ریش پروفسوری آدمیت - به ژل موی آدمیت - به ماشین

آخرین سیستم آدمیت - به جیب پرپول آدمیت و ووو ..............

و در جای دیگر میگه : بنی آد م اعضای یکدیگرند و من شرط می بندم آن موقع پاورقی هم اختراع نشده بود تا سعدی بنویسد که در آفرینش هر کسی برای خودش آفریده شده یعنی

خود تو با من چی کار داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!

5- داریوش می خواند :

دوباره می سازمت وطن - اگر چه با خشت جان خویش

گوشتو بیار جلو !!!!!!!! اینو اون خواننده ای خونده که تو عهد ماموت جونش رو برداشت و از وطنش ( ایران ) در رفت

حالا میخواد از دور ایران رو آباد کنه - اینو میگن آبادی الکترونیکی از راه دور

6- و شاعری می فرماید : ناله مرغ اسیر این همه بهر ...........

گلاب به روتون روم به دیفار ناله مرغ اسیر این همه بهر شکم است اگر شکمش پر باشد ناله نمی کنه که هیچ اگه کلاغم باشه آواز بلبلی سر میده

هر چند تو دنیا خری پیدا نمیشه که کلاغ تو قفس نگه داره و صبح ها با صدای قارقار اون از خواب بیدار بشه

7- و اندی نوا سر میدهد ( مصداق کلام : آواز خر در چمن خوش است ... و صدای اندی در لس آنجلوس ) ...

نامه هاتو من تا سحر خوندم - سر به روی نامه هات خواب تو رو دیدم - می نویسی جان مادر من چه کم دارم - تا تو را دارم - مادر من چه غم دارم

اینو اون آقای سرهنگ تمام اندی که ذکرش خیرش رفته خونده واسه مامان جونش

اینو در گوشی بگم اندی نشنوه - وقتی اندی داشت از ایران فرار می کرد مامانش جلوش رو گرفت و گفت : اگه بری شیرم رو حلالت نمی کنم !!!!

اندی : یه نگاه غضبناک به مادره انداخت و گفت منظورت اون شیر خشک هاست ؟؟؟!!! پام که رسید به آمریکا پولش رو واست می فرستم

شواهد نشون میده اندی هنوز پول رو واسه مادرش نفرستاده در ضمن یه حرف در گوشیه دیگه :

خودم از اداره پست تحقیق کردم تا به امروز مادر اندی هیچ پیام یا یادداشت یا تلگراف - تلفن گرام - پی ام - ایمیل برای اندی نفرستاده

منبع هم موسخ است - بخونید ولی پیش کسی نگید بذارید اندی فکر کنه ایرانیا نمی دونن مادر اندی اونو آق کرده

8 - و اما کلام آخر آبحی ها - داداش ها - مامانا - باباها :

لال شوم - کور شوم - کر شوم / لیک محال است که من خر شوم

تا زنده ام می نویسم تا درس عبرتی باشد برای آنان که فکر می کنند ما مغز خر گاز گرفتیم . ///

و باز نوشته شده توسط حاج خانوم

+ نوشته شده توسط حاجي در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت 11:23 بعد از ظهر |

يادم مي ياد اولين كسي كه به من هك يا داد سه سال طول كشيد كه به من ياد بده آدم هر سايتي رو نباد هك كنه . حالا چرا ؟؟!!!!!!؟؟؟؟ .

استاد هك بنده در عين حالي كه به من هك ياد داد سايت يه خدا از بي خبر رو ديفيس كرد و اين باعث شد كه استاد بيچاره و معصوم بنده به جرم تجاوز به حريم شخصي سايت آن از خدا بي خبر به پرداخت جريمه نقدي آن هم از نوع دلار محكوم شد . دوباره بعد از يه مدت افسردگي كامل ( به خاطر پرداخت جريمه نقدي $ ) سايت دوم رو براي آموزش به من هك كرد و با زبان بي زباني و به صورت غير مستقيم به من ياد داد كه اين سايت از اون سايت خدا بي خبرتره چون اينبار استادم به مدت 6 ماه و يك روز رفت تا آب خنك بخوره و از پدرش هم جريمه نقدي گرفتن البته پدرش بخاطر پدر هكر بودن اين جريمه رو پرداخت كرد . تازه آب خنك زندان خون استادم پايين اومده بود كه سايت سوم رو جهت آموزش (  اون هم چه آموزشي ) ديفيس نمود !!!!  تا اينجا صبر كن بقيه ... البته حالا من سالهاي مديدي است كه هكر هستم و تقريباً سه ساله واكر شدم ( كهنه كار شدم ) و الان ديگه دارم يواش يواش چول و پلاسم رو جمع مي كنم ( بازنشستگيم داره تاييد ميشه ) و از مقام والاي هكر و ديفيسري دارم ميذارم كنار ولي هنوز استاد بيچاره من در زندان داره همچنان آب خنك ميخوره ( بخاطر سايت سومي كه ...) و من هر هفته با يك كيلو موز ( واي خدا ... ) كه حاصل دسترنج خودم ( يعني تيغيدن آي اس پي ها ) است به ديدار ولي نعمت خودم كه اين كارها رو به من ياد داده مي شتابم . حالا هر وقت استادم توي هر ملاقات  به من ميگه : يادت باشه عزيزم كه من به چه قميتي هك رو به تو ياد دادم ..... !!!! .

و ... هر داستاني يه نتيجه عبرت آموز داره و نتيجه اخلاقي اين داستان اينكه :‌عزيزان من آدم هر سايتي  رو نباد هك كنه خصوصاً اگه اون سايت داراي سه رنگ سبز – سفيد  - سرخ باشه ( يعني ايراني ) .

گذشته از همه اينها امروز بعد از سالها هر وقت ميخوام سايتي رو هك ( ديفيس – تراين ) كنم حرف استادم مثل آواز بلبل توي قفس تو گوشم مي پيچه كه بهم ميگه : بچه يادت نره كه من به چه قيمتي هك رو به تو ياد دادم .

نوشته شده توسط  : حاج خانم

+ نوشته شده توسط حاجي در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 و ساعت 2:44 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM